الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
39
الغدير ( فارسى )
كردند ، تا آنجا كه جهان بر شما تنگ شد و در هيچ جا امان نيافتيد . - چه تنها كه بر روى خاك افكندند و چه سرها كه بر نيزهها بالا رفت . - متوارى گشتهايد ، دمى پهلويتان بر بستر قرار نمىگيرد ، ولى خواب ناز مرا مىربايد و آرام به خواب مىروم . ياقوت از زبان خالع مىگويد : روزى بر ناشى گذشتم كه در بازار زينفروشان نشسته بود ، و به من گفت : قصيدهاى ساختهام كه از من تقاضاى نسخه كردهاند ، مىخواهم با خط تو عرضهاش كنم . به دو گفتم : در پى كارى روانم ، مىروم و برمىگردم . رفتم به آنجا كه مىخواستم ، اما خواب مرا درربود . ابو القاسم ، عبد العزيز شطرنجى نوحهخوان را كه مرده بود ، در رؤيا ديدم ، به من گفت : دوست دارم كه به پا خيزى و قصيدهء بائيهء ناشى را پاكنويس كنى ، ما ديشب بر مزار حسين با آن نوحهسرايى كرديم . سخن آن مرد را كه خود سالها پيش به هنگام بازگشت از زيارت ، بين راه درگذشته بود ، در عالم رؤيا شنيدم . چون بيدار شدم ، به پا خاستم و برگشتم و به ناشى گفتم : قصيدهء بائيهات را بده ! گفت : از كجا دانستى كه بائيه است ؟ من هنوز با كسى در ميان نگذاشتهام . جريان خواب را بازگو كردم ، گريست و گفت : بدون ترديد وقت آن رسيده است . من آن قصيده را پاكنويس كردم كه آغازش اين است : - آرزويم دور و دراز است و مرگم نزديك ؛ اميدم به خطا مىرود ، ولى تير مرگ به خطا نمىرود . آرى ، قصيدهء بائيه قسمتى در ثنا و ستايش اهل بيت است : - مردمى كه بالاترين مقام را حائز شدند و در ميان صاحبان فضل همتايى براى آنان نيست . - اگر نسب خود را ياد كنند ، از مجد و عظمت سر به آسمان مىسايند و در ميان صاحبان نسب كسى بدان پايه نيست . - درياى كرمند كه با موج خود بىدريغ ، در و گوهر به ساحل افكندند . - كشتيهاى نجات بر آن روان است و آبش براى تشنگان سرد و گواراست . - دريايى كه ساحلنشينان را بىنياز كند و ساحلش تفرجگاه وسيع باشد .